دختر متولد آذر
 
قالب وبلاگ
غروب دلگیر جمعه

عزیز دلم دلتنگتم...

تو نیستی تاببینی نبودنت چه سخته مهدی عزیزم.

[ جمعه نهم دی 1390 ] [ 17:27 ] [ عاطفه ]
امروز ۸ آذر...

یه روز پاییزی ُ بارونی...

یه سال دیگه گذشت.یه تولد دیگه...

بیست و هفتمین تولد زندگیم...

و بازم مثله همیشه تنهایی ُ تنهایی...

حتی تنهاتر از سالای گذشته ُ این دفعه دور از خانواده...

تولدم مبارک!

[ یکشنبه هشتم آذر 1388 ] [ 14:59 ] [ عاطفه ]

 

تو به من خنديدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه ی همسايه
سيب
را دزديدم

باغبان از پی من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلوده به من کرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

تو رفتی
تو رفتی و هنوز

سالهاست در گوش من آرام آرام
خش خش گامهای تو تکرار کنان
ميدهد آزارم ومن انديشه کنان
غرق اين پندارم که چرا
خانه ی کوچک ما سيب نداشت

[ سه شنبه سوم آذر 1388 ] [ 21:40 ] [ عاطفه ]
باید پارو نزد واداد

باید دل رو به دریا داد

خودش می بردت هرجا دلش خواست

به هرجا برد بدون ساحل همون جاست

[ چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 ] [ 0:2 ] [ عاطفه ]
تنها نگاه بود و تبسم،ميان ما
تنها نگاه بود و تبسم

اما...نه:
گاهي که از تب هيجان ها
بي تاب مي شديم
گاهي که قلب هامان
مي کوفت سهمگين
گاهي که سينه هامان
چون کوره مي گداخت

دست تو بود و دست من،
-اين دوستان پاک-
کز شوق سر به دامن هم مي گذاشتند
وز اين پل بزرگ
-پيوند دست ها-
دل هاي ما به خلوت هم راه داشتند!

يک بار نيز
يادت اگر باشد
وقتي تو راهي سفري بودي
يک لحظه،واي تنها يک لحظه
سر روي شانه هاي هم آورديم
با هم گريستيم...
تنها نگاه بود و تبسم،ميان ما
ما پاک زيستيم!

اي سرکشيده از صدف سالهاي پيش
اي بازگشته،از سفر خاطرات دور
آن روزهاي خوب
تو،آفتاب بودي
بخشنده،پاک،گرم
من،مرغ صبح بودم
-مست و ترانه گو-

اما در آن غروب که از هم جدا شديم
شب را شناختيم
در جلگه ي غريب و غم آلود سرنوشت
زير سم سمند گريزان ماه و سال
چون باد تاختيم
در شعله ي بلند شفق ها
غمگين گداختيم.

جز ياد آن نگاه و تبسم،
مانند موج ريخت به هم هر چه ساختيم.

ما پاک سوختيم.
ما پاک باختيم.

اي سرکشيده از صدف سالهاي پيش
اي بازگشته،اي به خطا رفته!
با من بگو حکايت خود تا بگويمت

اکنون من و توايم و همان خنده و نگاه
آن شرم جاودانه،
آن دست هاي گرم،
آن قلب هاي پاک،
وآن رازهاي مهر که بين من و تو بود

ما گرچه در کنار هم اينک نشسته ايم
بار دگر به چهره ي هم چشم بسته ايم
دوريم،هر دو دور...!
با آتش نهفته به دل هاي بيگناه
تا جاودان صبور.

اي آتش شکفته،اگر او دوباره رفت
در سينه ي کدام محبت بجويمت؟
اي جان غم گرفته،بگو،دور از آن نگاه
در چشمه ي کدام تبسم بشويمت؟


 
[ دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 ] [ 2:12 ] [ عاطفه ]
این روزا روزای جالبی نیست هیچ وقت پیش بینیشو نمی کردم که زیر اینهمه فشار قرار بگیرم!

انگار همه ی آدم و عالم دست به دست هم دادن که من دستامو بالا ببرم بگم تسلیممممممممممم!

خسته شدم خدا جون.صدامو می شنویییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟

[ جمعه نوزدهم تیر 1388 ] [ 21:0 ] [ عاطفه ]
براي پر پر شدن ِ اقاقي

براي بوسه هاي اتفاقي


تو اين روزا كه مثله شب سياه

منتظر نور كدوم چراغي؟


براي لحظه هاي بي قراري

ساعتاي كشنده ي خماري


نشئه مي كردي دلمو يه روزي

الان خزوني ِ كدوم بهاري؟


رو صندلي ِ انتظار مي شينم

گلاي باغ ِ حسرت رو مي چينم


يا مثه سابق مي شي بر مي گردي

يا نمي خوام ديگه تو رو ببينم


يا مثه سابق مي شي بر مي گردي

يا نمي خوام ديگه تو رو ببينم...

[ چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 ] [ 19:29 ] [ عاطفه ]
تو چرا سنگ شدي؟

تو چرا اينهمه دلتنگ شدي؟!

[ دوشنبه دهم فروردین 1388 ] [ 2:51 ] [ عاطفه ]
بازم يه بهار ديگه

يه عيد ديگه

يه سال ديگه

اميدوارم از سالهاي گذشته بهتر باشه!

چون ميرم سفر الان پيشاپيش سال جديد رو تبريك مي گم ،به كي؟!!!

نمي دونم !

چون تنها خواننده ي وبلاگم خودمم!


[ پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 ] [ 1:50 ] [ عاطفه ]
آآآآآآآآآآآآآه اي من جان خسته

عصيان فرو خفته

انفجار پنهان افسانه ي نا گفته

امروز كه دلتنگم 

ناگهانه طغيان كن

شهر بهت بهتان را به حادثه مهمان كن

امروز چه دلتنگم امروز چه دلتنگم

مثله من كه مثله من

گم ،ترانه ،كمرنگم

مثله من كه مثله من

گم ،ترانه ،كمرنگم


[ دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 ] [ 3:5 ] [ عاطفه ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناورم
که از تراکم اندیشه های پست تهی باشد
کدام قله؟کدام اوج؟
مرا پناه دهید ای تنهایی ها!
چرا توقف کنم؟من از سلاله درختانم
تنفس هوای مانده ملولم می کند
پرنده ای که مرده بود به من
پند داد که پرواز را به خاطر بسپارم...
امکانات وب